تبليغاتX
html> مرداب
 

 

مرداب

 

 

گل نيلوفر در مرداب مي‌رويد تا همه بدانند در سختي‌ها، بايد زيباترين‌ها را بيافرينند...

 

 

             

 

 

درباره وبلاگ

ميون يه دشت لخت زير خورشيد كوير
مونده يك مرداب پير توي دست خاك اسير
منم اون مرداب پير از همه دنيا جدام
داغ خورشيد به تنم زنجير زمين به پام
من همونم كه يه روز مي‌خواستم دريا بشم
مي خواستم بزرگترين درياي دنيا بشم
آرزو داشتم برم تا به دريا برسم
شبو آتيش بزنم تا به فردا برسم
اولش چشمه بودم زير آسمون پير
اما از بخت سيام راهم افتاد به كوير
چشم من به اونجا بود پشت اون كوه بلند
اما دست سرنوشت سر رام يه چاله كند
توي چاله افتادم خاك منو زندوني كرد
آسمونم نباريد اونم سرگروني كرد
حالا يه مرداب شدم يه اسير نيمه جون
يه طرف ميرم تو خاك يه طرف به آسمون
خورشيد از اون بالاها زمينم از اين پايين
هي بخارم مي‌كنن زندگيم شده همين
با چشام مردنمو دارم اينجا مي‌بينم
سرنوشتم همينه من اسير زمينم
هيچي باقي نيست ازم لحظه‌هاي آخره
خاك تشنه همينم داره همراش مي‌بره
خشك ميشم تموم ميشم فردا كه خورشيد مياد
شن جامو پر مي‌كنه كه مياره دست باد


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


آرشیو موضوعی

عکس


پیوندهای روزانه

روزنامه جام‌جم


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387


طراح قالب

M A H D Y


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

     

نشانه‌هاي زن و شوهر بودن!!!!

روزي زن و شوهر جواني از راهي مي‌رفتند. ماموران تا آنها را ديدند خواستند گيري دهند، پس پرسيدند شما دو با هم چه نسبتي دارديد؟ زن و شوهر جواب دادند: زن و شوهريم.

از آنها مدرك خواستند، گفتند نداريم!

ماموران پرسيدند، پس چگونه باور كنيم كه شما دو نفر زن و شوهريد؟

گفتند ما نشانه‌هاي فراواني داريم براي ثابت كردن اين امر:

اول: اين‌كه آن مدل افراد كه شما مي‌گوييد دست در دست هم مي‌روند و ما دست‌هايمان از هم جداست.

دوم: آن‌كه آنها هنگام راه رفتن و صحبت كردن به هم نگاه مي‌كنند و ما رويمان به طرف ديگريست.   

سوم: آن‌كه آنها هنگام صحبت كردن و راه رفتن با احساس با هم حرف مي‌زنند و ما به هم هيچ احساسي نداريم. 

چهارم: آن‌كه آنها با هم بگو بخند مي‌كنند ولي ما غمگينيم.

 پنجم: آن‌كه آنها به هم چسبيده راه مي‌روند و ما يكي از آن يكي جلوتر مي‌رود.

 ششم: آن‌كه آنها هنگام با هم بودن كيكي بستني چيزي مي‌خورند و ما هيچ نمي‌خوريم.

هفتم: آن‌كه آنها هنگام با هم بودن بهترين لباس‌هايشان را مي‌پوشند و ما لباس‌هاي قديمي تنمان است.

هشتم آن‌كه....

 ماموران كه عصباني شده بودند، گفتند: برويد برويد......

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در جمعه 29 خرداد1388 ساعت 18 موضوع: | لینک ثابت



 

 

 

 

 

 

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     M A H D Y