|
مرداب
گل نيلوفر در مرداب ميرويد تا همه بدانند در سختيها، بايد زيباترينها را بيافرينند... |
||||||||
|
|
|
|||||||
|
درباره وبلاگ
ميون يه دشت لخت زير خورشيد كوير فهرست اصلی آرشیو موضوعی پیوندهای روزانه نوشته های پیشین طراح قالب |
اعتراف
مرد براي اعتراف نزد كشيش رفت. ــ پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهاني دوم من به يك يهودي پناه دادم. ــ مسلما تو گناه نكردهاي پسرم. ــ اما من ازش خواستم براي ماندن در انباري من هفتهاي 20 شيلينگ بپردازد. ــ البته اين يكي زياد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادي، بنابراين بخشيده ميشوي. ــ اوه پدر اين خيلي عاليه. خيالم راحت شد. حالا ميتونم يه سوال ديگه هم بپرسم؟ ــ چي ميخواي بپرسي پسرم؟ به نظر شما بايد بهش بگم كه جنگ تموم شده؟
تنظيم شده توسط محمد لوری در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت |
|||||||
|
|
|
|
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y M A H D Y |
|
||