تبليغاتX
html> مرداب
 

 

مرداب

 

 

گل نيلوفر در مرداب مي‌رويد تا همه بدانند در سختي‌ها، بايد زيباترين‌ها را بيافرينند...

 

 

             

 

 

درباره وبلاگ

ميون يه دشت لخت زير خورشيد كوير
مونده يك مرداب پير توي دست خاك اسير
منم اون مرداب پير از همه دنيا جدام
داغ خورشيد به تنم زنجير زمين به پام
من همونم كه يه روز مي‌خواستم دريا بشم
مي خواستم بزرگترين درياي دنيا بشم
آرزو داشتم برم تا به دريا برسم
شبو آتيش بزنم تا به فردا برسم
اولش چشمه بودم زير آسمون پير
اما از بخت سيام راهم افتاد به كوير
چشم من به اونجا بود پشت اون كوه بلند
اما دست سرنوشت سر رام يه چاله كند
توي چاله افتادم خاك منو زندوني كرد
آسمونم نباريد اونم سرگروني كرد
حالا يه مرداب شدم يه اسير نيمه جون
يه طرف ميرم تو خاك يه طرف به آسمون
خورشيد از اون بالاها زمينم از اين پايين
هي بخارم مي‌كنن زندگيم شده همين
با چشام مردنمو دارم اينجا مي‌بينم
سرنوشتم همينه من اسير زمينم
هيچي باقي نيست ازم لحظه‌هاي آخره
خاك تشنه همينم داره همراش مي‌بره
خشك ميشم تموم ميشم فردا كه خورشيد مياد
شن جامو پر مي‌كنه كه مياره دست باد


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


آرشیو موضوعی

عکس


پیوندهای روزانه

روزنامه جام‌جم


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387


طراح قالب

M A H D Y


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

     

«حنا» نخستین بز شبیه‌سازی‌شده ایران

 

 «حنا» نخستین بز شبیه‌سازی‌شده ایران

نخستین بز شبیه‌سازی‌شده ایران به نام "حنا" ساعت 1:30 بامداد 26 فروردین 1388 در پایگاه تحقیقاتی علوم سلولی اصفهان پژوهشکده رویان متولد شد.

 

تولد اولين بز شبيه سازي شده در خاورميانه توسط پژوهشكده رويان در اصفهان

 

تولد اولين بز شبيه سازي شده در خاورميانه توسط پژوهشكده رويان در اصفهان

 

تولد اولين بز شبيه سازي شده در خاورميانه توسط پژوهشكده رويان در اصفهان

 

تولد اولين بز شبيه سازي شده در خاورميانه توسط پژوهشكده رويان در اصفهان

 

تولد اولين بز شبيه سازي شده در خاورميانه توسط پژوهشكده رويان در اصفهان

 

تولد اولين بز شبيه سازي شده در خاورميانه توسط پژوهشكده رويان در اصفهان

 

تولد اولين بز شبيه سازي شده در خاورميانه توسط پژوهشكده رويان در اصفهان

 

 

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در جمعه 28 فروردین1388 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت



امروز بهار است...

روزي مرد نابينايي روي پله‌ ساختماني نشسته بود و كلاه و تابلويي در كنارش قرار داشت. روي تابلو خوانده مي‌شد: من نابينا هستم لطفا كمك كنيد.

روزنامه‌نگاري از كنار او مي‌گذشت. نگاهي به او انداخت. فقط چند سكه در داخل كلاه بود. او چند سكه داخل كلاه انداخت و بدون اين‌كه از مرد نابينا اجازه بگيرد تابلويش را برداشت، آن را برگرداند و جمله ديگري روي آن نوشت سپس آنجا را ترك كرد. عصر آن روز، روزنامه‌نگار به آن محل بازگشت و متوجه شد كه كلاه مرد نابينا پر از سكه و اسكناس شده است. مرد نابينا از صداي قدم‌هاي او روزنامه‌نگار را شناخت و از او خواست كه بگويد روي تابلو چه نوشته است؟ روزنامه‌نگار جواب داد: چيز مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شكل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد.

مرد نابينا هيچ‌وقت ندانست كه او چه نوشته است؛ ولي روي تابلوي او خوانده مي‌شد:

امروز بهار است، ولي من نمي‌توانم آن را ببينم!!!!!

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در شنبه 22 فروردین1388 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت



يك‌ساله شدن رومينا و سال نو مبارك

امروز 21 روز از سال جديد گذشته با اين حال سال نو بر شما  مبارك. درسته كمي دير شده ولي چه كنيم روزگار ديگه حال و حوصله براي ما نذاشته كه بياييم سري به وبلاگمون بزنيم و اونو به‌روز كنيم.

راستش دوم فروردين با خيال آسوده از همه چيز به اتفاق خانواده رفتيم مسافرت شمال. در كل تعطيلات خوبي بود و خوش گذشت.

پنجم فروردين روز تولد دخترم «رومينا» بود. اولين ‌سالروز تولدش كه يه جشن هم براش تو شمال گرفتيم. (ان‌شاءالله كه پاينده باشه)‌ الان روميناي من در يكسالگي كاملا راه مي‌ره و كلي شيطوني مي‌كنه. خلاصه رومينا هم خيلي خوش بود چون با بچه‌هاي هم‌سن و سالش كه از قضا دو سه تايي هم مي‌شدن كلي بازي مي‌كرد. دنياي بچه‌ها دنياي زيبايي هست. بدون هيچ دغدغه‌اي به فكر بازي و خورد و خوراكشان هستند. آدم حسرت اين دنيا رو مي‌خوره.

به هر حال ما هم بي‌خبر از همه جا و بي‌خيال (بدون دغدغه بيكاري چون دقيقا يكي دو هفته مانده به پايان سال خطر تعديل شدن از روزنامه خورشيد و بيكاري وجود داشت؛ ولي در پايان جزو نيروهاي تعديلي نبودم و تازه در روزنامه گسترش صنعت هم براي خودم جايي باز كرده و مي‌توانستم در سال جديد به اين روزنامه هم بروم و كار كنم)‌، مشغول خوشگذراني بوديم. به هر جهت تعطيلات در حال تمام شدن بود و ما هم بايستي برمي‌گشتيم تهران. اتفاقا امسال هنگام رفتن به شمال و موقع برگشت از شمال خيلي راحت بوديم. خلاصه صبح دوازدهم فروردين تهران بوديم. شب حدود 10 بود كه يكي از دوستان زنگ زد و گفت روزنامه خورشيد تعطيل شده (البته حدودا 10 فروردين يكي از دوستان در مورد تعطيلي خورشيد پيامك فرستاده بود، ولي من جدي نگرفتم)‌ و 14 فروردين نبايد سركار برويم. گفتيم سالي كه نكوست از بهارش پيداست. با اين شرايط جديد تلاش كرديم كه بريم روزنامه تازه تاسيس گسترش صنعت كه اسفند چند روز اونجا كار كرديم براي روز مبادا؛ ولي چه كنيم دوستان كه به ما قول صد درصد داده بودند كه جامون در گسترش صنعت محفوظ است، لطف كرده و در چند روز كاري در وسط تعطيلات ليست را براي كار در روزنامه گسترش صنعت  نهايي مي‌كنند و اسم ما هم از قلم مي‌افتد (البته اين نهايت لطف دوستانم بود)‌ اين طور شد كه شروع سال نوي كاري ما با بيكاري بود؛ تعطيلي روزنامه خورشيد و حذف شدن از ليست نهايي روزنامه گسترش صنعت. تازه به اينها مسموميت در همان اولين روز كاري بعد از تعطيلات و زير سرم رفتن و بستري شدن در منزل را هم بايد اضافه كنيم كه از شروع بسيار بد سال حكايت دارد. اميدوارم  امسال بخير بگذرد.

 

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در جمعه 21 فروردین1388 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت



 

 

 

 

 

 

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     M A H D Y