تبليغاتX
html> مرداب
 

 

مرداب

 

 

گل نيلوفر در مرداب مي‌رويد تا همه بدانند در سختي‌ها، بايد زيباترين‌ها را بيافرينند...

 

 

             

 

 

درباره وبلاگ

ميون يه دشت لخت زير خورشيد كوير
مونده يك مرداب پير توي دست خاك اسير
منم اون مرداب پير از همه دنيا جدام
داغ خورشيد به تنم زنجير زمين به پام
من همونم كه يه روز مي‌خواستم دريا بشم
مي خواستم بزرگترين درياي دنيا بشم
آرزو داشتم برم تا به دريا برسم
شبو آتيش بزنم تا به فردا برسم
اولش چشمه بودم زير آسمون پير
اما از بخت سيام راهم افتاد به كوير
چشم من به اونجا بود پشت اون كوه بلند
اما دست سرنوشت سر رام يه چاله كند
توي چاله افتادم خاك منو زندوني كرد
آسمونم نباريد اونم سرگروني كرد
حالا يه مرداب شدم يه اسير نيمه جون
يه طرف ميرم تو خاك يه طرف به آسمون
خورشيد از اون بالاها زمينم از اين پايين
هي بخارم مي‌كنن زندگيم شده همين
با چشام مردنمو دارم اينجا مي‌بينم
سرنوشتم همينه من اسير زمينم
هيچي باقي نيست ازم لحظه‌هاي آخره
خاك تشنه همينم داره همراش مي‌بره
خشك ميشم تموم ميشم فردا كه خورشيد مياد
شن جامو پر مي‌كنه كه مياره دست باد


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


آرشیو موضوعی

عکس


پیوندهای روزانه

روزنامه جام‌جم


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387


طراح قالب

M A H D Y


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

     

جسد مرد يخي

جسد مرد یخی 

 

دو كوهنورد آلماني پيكر مردي را يافته اند كه پنج هزار سال پيش در ارتفاعات آلپ بر اثر اصابت پيكان و ضربه به قتل رسيده اما با وجود گذشت اين همه سال، به دليل قرارداشتن در ميان برف و يخ، نابود نشده است. تصاويري را از پيكر اين مرد يخي مي بينيد.

اين مرد 46 ساله بر اثر ضربه و تير كمان به قتل رسيده و در ارتفاعات 3200 متري كوههاي آلپ در مرز ميان ايتاليا و اتريش ناپديد شده بود تا آنكه اين روزها پس از كشف جسد موميايي او ، نخستين تصاوير آن انتشار يافته است.
 
جسد مرد يخي در سال 1991 يعني 18 سال پيش توسط يك زوج آلماني كشف شد و آنها او را «اوتزي» نام نهادند. كاشفان سپس به بازسازي جسد در قالب تصاوير سه بعدي از زواياي گوناگون پرداختند و با مقايسه آن دريافتند كه او با انسانهاي امروز چه تفاوتهايي داشته است. يكي از آنها ، تاتو و يا دستبندهايي است كه او در آن زمان در دست داشته است.
 
در اين تصوير به روشني مي توان نحوه ورود پيكان را به بدن «اوتزي» كه باعث مرگ او شد ، مشاهده كرد.
 

 
«ماركو سامادلي» و «گريگور اشتاشيتز» پس از كشف جسد مرد يخي تاكنون بيش از 150 هزار قطعه عكس از او گرفته اند تا جزييات آن را در قالب طرحي به نام «پروژه فتواسكن مرد يخي» به نمايش بگذارند.
 
بنا بر مطالعات انجام شده توسط موسسه ريسپارميو، اين انسان اوليه در آن هنگام با يك پوست بز، كلاه و بيش از 50 تاتو كه به اشكال مختلف روي بدنش نقش بسته بود، در آلپ بوده است.
 
يكي از نظريه هايي كه روي اين موميايي بررسي مي شود ،‌ به گفته دانشمندان ، مويد آن است كه قدمت آن به پنج هزار سال پيش مي رسد.

 

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در یکشنبه 25 اسفند1387 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت



من با خدا غذا خوردم!

پسركي بود كه مي‌خواست خدا را ملاقات كند، او مي‌دانست تا رسيدن به خدا بايد راه دور و درازي را بپيمايد. به همين دليل چمداني برداشت و درون ان را پر از ساندويچ و نوشابه كرد و بي‌آن‌كه به كسي چيزي بگويد، سفر را شروع كرد. چند كوچه آن طرف‌تر به يك پارك رسيد، پيرمردي را ديد كه در حال دانه دادن به پرندگان بود. پيش او رفت و روي نيمكت نشست. پيرمرد گرسنه به نظر مي‌رسيد، پسرك احساس گرسنگي مي‌كرد. پس چمدان را باز كرد و يك ساندويچ و يك نوشابه به پيرمرد تعارف كرد. پيرمرد غذا را گرفت و يك لبخندي به كودك زد. پسرك شاد شد و با هم شروع به خوردن كردند. آنها تمام بعد از ظهر را به پرندگان غذا دادند و شادي كردند، بي‌آن‌كه كلمه‌اي با هم حرف بزنند. وقتي هوا تاريك شد پسرك فهميد كه بايد به خانه برگردد، چند قدمي دور نشده بود كه برگشت و خود را در آغوش پيرمرد انداخت، پيرمرد با محبت او را بوسيد و لبخندي به او هديه داد.

وقتي پسرك به خانه برگشت، مادرش با نگراني از او پرسيد: تا اين وقت شب كجا بودي؟

پسرك در حالي كه خيلي خوشحال به نظر مي‌رسيد، جواب داد: پيش خدا!

پيرمرد هم به خانه‌اش رفت همسر پيرش با تعجب از او پرسيد: چرا انقدر خوشحالي؟

پيرمرد جواب داد: امروز بهترين روز عمرم بود، من امروز در پارك با خدا غذا خوردم!

 

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در جمعه 23 اسفند1387 ساعت 18 موضوع: | لینک ثابت



داستان کوتاه جالب و خواندنی

زن نصف شب از خواب بيدار مي‌‌شود و مي‌‌بيند كه شوهرش در رختخواب نيست، به دنبال او به طبقه پايين مي‌‌رود. شوهرش در آشپزخانه نشسته بود و در حالي‌ كه يك فنجان قهوه هم روبه‌رويش بود، به ديوار زل زده و در فكري عميق فرو رفته بود.

زن او را ديد كه اشك‌هايش را پاك مي‌‌كرد و قهوه‌اش را مي‌‌نوشيد.

زن در حالي‌ كه داخل آشپزخانه مي‌‌شد آرام زمزمه كرد: چي‌ شده عزيزم؟ چرا اين موقع شب اينجا نشستي؟

شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر مي‌‌دارد و مي‌گويد: هيچي‌ فقط اون موقع‌هارو به ياد ميارم، ۲۰ سال پيش كه تازه همديگرو ملاقات مي‌‌كرديم، يادته؟

زن كه حسابي‌ تحت‌تاثير احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هايش پر از اشك شد و گفت: آره يادمه.

شوهرش به سختي‌ گفت:

ــ يادته كه پدرت ما رو وقتي‌ كه رو صندلي عقب ماشين بوديم پيدا كرد؟

ــ آره يادمه (در حالي‌ كه روي صندلي‌ كنار شوهرش نشست).

ــ يادته وقتي‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت كه يا با دختر من ازدواج ميكني‌ يا ۲۰ سال مي‌‌فرستمت زندان؟!

ــ آره اونم يادمه.

مرد آهي مي‌‌كشد و مي‌‌گويد: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم.

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در یکشنبه 18 اسفند1387 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت



ميري، كمدين دوست داشتني سينماي قبل از انقلاب درگذشت

ميري

سيدعلي ميري، بازيگر قديمي و دوست‌داشتني سينماي كمدي قبل از انقلاب صبح دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ در بيمارستان آبان تهران به علت عارضه قلبي درگذشت.

مرحوم ميري متولد ۱۳۱۸ رشت بود، بعضي از دوستان اشاره كردند مرحوم ميري متولد ۱۳۱۵ از قريه خرم‌آباد تنكابن - شهسوار قديم بودند و اولين فيلم ايشان هم «خشت و آينه» بود كه از كلاس‌هاي آزاد هنرپيشگي در جامعه باريد فارغ‌التحصيل و در سال ۱۳۴۱ فعاليت هنري‌اش را از تئاتر شروع و در سال ۱۳۴۳ با بازي در آثاري همچون «به دادم برس رفيق»، «شيطان در مي‌زند»، «سرنوشت‌سازان»، «ديوار شيشه‌اي» و... نام خود را به عنوان يكي از هنرمندان پيشكسوت عرصه ي سينماي كمدي در ايران جاودانه كرد.

ميري

ميري تا قبل از انقلاب در بيش از ۱۰۰ فيلم با هنرمنداني چون ناصر ملك‌مطيعي و فريبا خاتمي در فيلم «اخم نكن سركار» با رضا بيك‌ايمانوردي و جميله در فيلم «گل پري‌جون» با ايرج قادري و وحدت در فيلم «ناخدا با خدا» با همايون در فيلم «خيالاتي» و بار ديگر با وحدت در فيلم «خوشگذران» همبازي بود.

روحش شاد.

 

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در سه شنبه 13 اسفند1387 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت



سخنانی از بزرگان در مورد زن

ــ يك زن چيزي جز شوهرش نمي‌خواهد ولي وقتي كه به او رسيد همه چيز مي‌خواهد.

- زنان به خوبي مردان مي‌توانند اسرار را حفظ كنند، ولي به يكديگر مي‌گويند تا در حفظ آن شريك باشند. (فئودور داستايوسكي)‌

- زنها مثل ماهي هستند. به‌دست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است. (ولتر)‌

- زن اگر موافق باشد رحمت الهي است والا بلاي آسماني. (روشني)‌

- اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي‌نگرنند و زنان گذشته را بخاطر مي‌آورند.

- زن مخلوقي است كه عميق‌تر مي‌بيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را مي‌بيند. عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است. (گرابه)‌

- زنهايي كه سر پيري مقدس و مؤمن مي‌شوند چيزي را به خدا تقديم مي‌كنند كه از بخشيدن آن به شيطان شرم دارند.

- زبان زن به منزله شمشير اوست. هميشه آن را به‌كار مي‌برند تا زنگ نزند.

- چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داري و چو دوستش نداري دوستت دارد. (ميگوئل بوفلر)‌

- شاهراه موفقيت پر است از زنهايي كه شوهران خويش را به پيش مي‌برند. (توماس دوار)‌

- زنها 50 برابر بيشتر به ازدواج اهميت مي‌دهند تا به منصب وزارت.

- زن گردنبند است. دقت كن چه چيزي را به گردن مي‌آويزي. (امام جعفر صادق)‌

- مردان آفريننده كارهاي بزرگند و زنان به‌وجود آورنده مردان. (رومن رولان)‌

- دو چيز را دوست دارم و نمي‌خواهم آني از آن منفك شوم. زن و عطر را. (حضرت محمد (ص))‌

- زنها هرگز نمي‌گويند ترا دوست دارم، ولي وقتي از تو پرسيدند مرا دوست داري بدان كه درون آنها جاي گرفته‌اي. (رو شفوكو)‌

- من زني را كه از خانه براي شكايت از شوهرش بيرون مي‌آيد دشمن دارم. (حضرت محمد (ص))‌

- آسياب و ساعت و زن هميشه نيازمند تعمير هستند. (پروربس)‌

- نه گفتن زن به معني پاسخ منفي نيست. (اس - پي – سيدني)‌

- زنان اميال خود را بهتر از مردان پنهان مي‌كنند. اما مردان بهتر از زنان اميال خود را كنترل مي‌كنند. (ريچارد استل)‌

- به قول قديمي‌ها: زن بلاست ولي هيچ خونه‌اي بي بلا نباشه

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در جمعه 2 اسفند1387 ساعت 18 موضوع: | لینک ثابت



 

 

 

 

 

 

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     M A H D Y