|
مرداب
گل نيلوفر در مرداب ميرويد تا همه بدانند در سختيها، بايد زيباترينها را بيافرينند... |
||||||||
|
|
|
|||||||
|
درباره وبلاگ
ميون يه دشت لخت زير خورشيد كوير فهرست اصلی آرشیو موضوعی پیوندهای روزانه نوشته های پیشین طراح قالب |
جسد مرد يخي
تنظيم شده توسط محمد لوری در یکشنبه 25 اسفند1387 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت من با خدا غذا خوردم!
پسركي بود كه ميخواست خدا را ملاقات كند، او ميدانست تا رسيدن به خدا بايد راه دور و درازي را بپيمايد. به همين دليل چمداني برداشت و درون ان را پر از ساندويچ و نوشابه كرد و بيآنكه به كسي چيزي بگويد، سفر را شروع كرد. چند كوچه آن طرفتر به يك پارك رسيد، پيرمردي را ديد كه در حال دانه دادن به پرندگان بود. پيش او رفت و روي نيمكت نشست. پيرمرد گرسنه به نظر ميرسيد، پسرك احساس گرسنگي ميكرد. پس چمدان را باز كرد و يك ساندويچ و يك نوشابه به پيرمرد تعارف كرد. پيرمرد غذا را گرفت و يك لبخندي به كودك زد. پسرك شاد شد و با هم شروع به خوردن كردند. آنها تمام بعد از ظهر را به پرندگان غذا دادند و شادي كردند، بيآنكه كلمهاي با هم حرف بزنند. وقتي هوا تاريك شد پسرك فهميد كه بايد به خانه برگردد، چند قدمي دور نشده بود كه برگشت و خود را در آغوش پيرمرد انداخت، پيرمرد با محبت او را بوسيد و لبخندي به او هديه داد. وقتي پسرك به خانه برگشت، مادرش با نگراني از او پرسيد: تا اين وقت شب كجا بودي؟ پسرك در حالي كه خيلي خوشحال به نظر ميرسيد، جواب داد: پيش خدا! پيرمرد هم به خانهاش رفت همسر پيرش با تعجب از او پرسيد: چرا انقدر خوشحالي؟ پيرمرد جواب داد: امروز بهترين روز عمرم بود، من امروز در پارك با خدا غذا خوردم!
تنظيم شده توسط محمد لوری در جمعه 23 اسفند1387 ساعت 18 موضوع: | لینک ثابت داستان کوتاه جالب و خواندنی
زن نصف شب از خواب بيدار ميشود و ميبيند كه شوهرش در رختخواب نيست، به دنبال او به طبقه پايين ميرود. شوهرش در آشپزخانه نشسته بود و در حالي كه يك فنجان قهوه هم روبهرويش بود، به ديوار زل زده و در فكري عميق فرو رفته بود. زن او را ديد كه اشكهايش را پاك ميكرد و قهوهاش را مينوشيد. زن در حالي كه داخل آشپزخانه ميشد آرام زمزمه كرد: چي شده عزيزم؟ چرا اين موقع شب اينجا نشستي؟ شوهرش نگاهش را از قهوهاش بر ميدارد و ميگويد: هيچي فقط اون موقعهارو به ياد ميارم، ۲۰ سال پيش كه تازه همديگرو ملاقات ميكرديم، يادته؟ زن كه حسابي تحتتاثير احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشمهايش پر از اشك شد و گفت: آره يادمه. شوهرش به سختي گفت: ــ يادته كه پدرت ما رو وقتي كه رو صندلي عقب ماشين بوديم پيدا كرد؟ ــ آره يادمه (در حالي كه روي صندلي كنار شوهرش نشست). ــ يادته وقتي پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت كه يا با دختر من ازدواج ميكني يا ۲۰ سال ميفرستمت زندان؟! ــ آره اونم يادمه. مرد آهي ميكشد و ميگويد: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم.
تنظيم شده توسط محمد لوری در یکشنبه 18 اسفند1387 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت ميري، كمدين دوست داشتني سينماي قبل از انقلاب درگذشت
سيدعلي ميري، بازيگر قديمي و دوستداشتني سينماي كمدي قبل از انقلاب صبح دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ در بيمارستان آبان تهران به علت عارضه قلبي درگذشت. مرحوم ميري متولد ۱۳۱۸ رشت بود، بعضي از دوستان اشاره كردند مرحوم ميري متولد ۱۳۱۵ از قريه خرمآباد تنكابن - شهسوار قديم بودند و اولين فيلم ايشان هم «خشت و آينه» بود كه از كلاسهاي آزاد هنرپيشگي در جامعه باريد فارغالتحصيل و در سال ۱۳۴۱ فعاليت هنرياش را از تئاتر شروع و در سال ۱۳۴۳ با بازي در آثاري همچون «به دادم برس رفيق»، «شيطان در ميزند»، «سرنوشتسازان»، «ديوار شيشهاي» و... نام خود را به عنوان يكي از هنرمندان پيشكسوت عرصه ي سينماي كمدي در ايران جاودانه كرد. ميري تا قبل از انقلاب در بيش از ۱۰۰ فيلم با هنرمنداني چون ناصر ملكمطيعي و فريبا خاتمي در فيلم «اخم نكن سركار» با رضا بيكايمانوردي و جميله در فيلم «گل پريجون» با ايرج قادري و وحدت در فيلم «ناخدا با خدا» با همايون در فيلم «خيالاتي» و بار ديگر با وحدت در فيلم «خوشگذران» همبازي بود. روحش شاد.
تنظيم شده توسط محمد لوری در سه شنبه 13 اسفند1387 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت سخنانی از بزرگان در مورد زن
ــ يك زن چيزي جز شوهرش نميخواهد ولي وقتي كه به او رسيد همه چيز ميخواهد. - زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند، ولي به يكديگر ميگويند تا در حفظ آن شريك باشند. (فئودور داستايوسكي) - زنها مثل ماهي هستند. بهدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است. (ولتر) - زن اگر موافق باشد رحمت الهي است والا بلاي آسماني. (روشني) - اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مينگرنند و زنان گذشته را بخاطر ميآورند. - زن مخلوقي است كه عميقتر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند. عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است. (گرابه) - زنهايي كه سر پيري مقدس و مؤمن ميشوند چيزي را به خدا تقديم ميكنند كه از بخشيدن آن به شيطان شرم دارند. - زبان زن به منزله شمشير اوست. هميشه آن را بهكار ميبرند تا زنگ نزند. - چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داري و چو دوستش نداري دوستت دارد. (ميگوئل بوفلر) - شاهراه موفقيت پر است از زنهايي كه شوهران خويش را به پيش ميبرند. (توماس دوار) - زنها 50 برابر بيشتر به ازدواج اهميت ميدهند تا به منصب وزارت. - زن گردنبند است. دقت كن چه چيزي را به گردن ميآويزي. (امام جعفر صادق) - مردان آفريننده كارهاي بزرگند و زنان بهوجود آورنده مردان. (رومن رولان) - دو چيز را دوست دارم و نميخواهم آني از آن منفك شوم. زن و عطر را. (حضرت محمد (ص)) - زنها هرگز نميگويند ترا دوست دارم، ولي وقتي از تو پرسيدند مرا دوست داري بدان كه درون آنها جاي گرفتهاي. (رو شفوكو) - من زني را كه از خانه براي شكايت از شوهرش بيرون ميآيد دشمن دارم. (حضرت محمد (ص)) - آسياب و ساعت و زن هميشه نيازمند تعمير هستند. (پروربس) - نه گفتن زن به معني پاسخ منفي نيست. (اس - پي – سيدني) - زنان اميال خود را بهتر از مردان پنهان ميكنند. اما مردان بهتر از زنان اميال خود را كنترل ميكنند. (ريچارد استل) - به قول قديميها: زن بلاست ولي هيچ خونهاي بي بلا نباشه
تنظيم شده توسط محمد لوری در جمعه 2 اسفند1387 ساعت 18 موضوع: | لینک ثابت |
|||||||
|
|
|
|
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y M A H D Y |
|
||