|
مرداب
گل نيلوفر در مرداب ميرويد تا همه بدانند در سختيها، بايد زيباترينها را بيافرينند... |
|||||||||
|
|
|
||||||||
|
درباره وبلاگ
ميون يه دشت لخت زير خورشيد كوير فهرست اصلی آرشیو موضوعی پیوندهای روزانه نوشته های پیشین طراح قالب |
ویژگیهای بسیار جالب ماشین رئیس جمهور امریکا
دقیقا پس از آنکه بودجه کمکی برای نجات دادن شرکتهای ماشین سازی آمریکا از ورشکستگی تصویب شد٬ از ماشین جدید رییس جمهور آمریکا پرده برداری شد. این ماشین با دو نام خوانده میشود “اوباماموبیل” یا “زشت” این ماشین با شیشههای ضدگلوله به ضخامت ۳ اینچ. با بدنه ای مانند تانک با ضخامت ۸ اینچ و ضد بمب شیمیایی اینقدرها هم زشت نیست. در جلوی ماشین دوربینهای با دید شب تعبیه شده و در عقب تفنگ و گاز اشک آور جاسازی شده است. حتی چندین واحد خون برای اوباما در این ماشین تعبیه گردیده است تا در صورت لزوم از آن استفاده شود. باک بنزین با فوم به جای بنزین معمولی پر شده که قابل اشتعال نباشد. با اینکه لاستیکها ضد گلوله هستند اما رینگها طوری طراحی شده اند که حتی در صورت انفجار لاستیکها به جای لاستیک عمل کنند.
تنظيم شده توسط محمد لوری در دوشنبه 28 بهمن1387 ساعت 18 موضوع: | لینک ثابت در اتفاقی نادر
مرجع: Xinhua پدر شدن يك پسر بچه 13 ساله انگليسي بر نگرانيهاي مردم اين كشور درباره بالا بودن شمار بارداريها در ميان نوجوانان انگليسي افزوده است. به گزارش سرويس بينالملل آفتاب، انگلستان در ميان تمام كشورهاي اروپاي غربي، بيشترين شمار بارداري را در ميان دختران نوجوان داراست. شمار بارداريهاي دختران نوجوان در انگليس 2 برابر تعداد بارداريهاي دختران نوجوان در كشورهاي فرانسه و آلمان است. بر اساس تازهترين ارقام منتشر شده توسط اداره آمار ملي انگليس، تعداد بارداريهاي زير سن 16 سال در انگليس در سال 1999 به ميزان 3/8 درصد بود، اما اين ميزان در سال 2006 كاهش پيدا كرد و به 8/7 درصد رسيد. البته شمار بارداريها در ميان دختران نوجوان در انگليس همچنان بالا است. انتشار خبر مربوط به پدر شدن يك پسر بچه 13 ساله در انگليس، شوك و حيرت تعداد زيادي از مردم اين كشور را به دنبال داشته است. الفي پتن (Alfie Patten) پسر بچه 13 ساله انگليسي و شانتل استيدمن دوست دختر 15 ساله وي كه ساكن منطقه ساسكس Sussex در جنوب شرق انگليس هستند، صاحب فرزند شدهاند. ديويد كامرون، رهبر حزب محافظهكار انگليس با ابراز نگراني از روند رو به افزايش بارداري در ميان دختران نوجوان انگليسي گفت: «اين روند كه بچهها امروزه در اين كشور بچهدار ميشوند يك روند بسيار نگرانكننده است.» ديويد كامرون افزود: «اين خيلي خوب است كه شاهد بزرگ شدن بچهها و پدر و مادر شدن آنها باشيم، اما نه اينكه در حالي كه خودشان هنوز بچه هستند صاحب بچه شوند و بچهها نبايد در اين سن و سال به موضوع پدر و مادر شدن فكر كنند.» ديويد كامرون سپس گفت: «وقوع چنين مسالهاي در اين كشور واقعا نگرانكننده است و اين مشكلي است كه در نتيجه اشتباه عمل كردن به وجود آمده است و بايد اين وضعيت درست شود.» ايان دانكن اسميت از اعضاي حزب محافظهكار انگليس كه مركزي به نام مركز عدالت اجتماعي را در انگليس اداره ميكند و پيشتر نيز رهبري حزب محافظهكار انگليس را برعهده داشت، در اظهار نظر خود درباره اين حادثه گفت: «وجود اين موردي كه اكنون رخ داده است و يك پسر بچه 13 ساله پدر شده است نمونهاي از آن نگراني است كه حزب محافظهكار درباره آن صحبت كرده است و منظور حزب محافظهكار از ناميدن جامعه انگليس به عنوان جامعهاي از هم گسيخته در واقع وجود چنين مواردي است.» ايان دانكن اسميت با تأكيد بر ضرورت رسيدگي به اين مسائل و جلوگيري از وقوع آنها، گفت: اين مشكلات در جوامع معيني به وقوع ميپيوندند و لازم است تا به منظور حل اين مساله، توجه روي اين جوامع متمركز شود. گوردون براون، نخست وزير انگليس نيز در واكنش به اين حادثه گفت: «من از جزئيات دقيق اين مساله اطلاعي ندارم، اما معتقدم همگيمان به طور مسلم خواستار اين هستيم كه از بارداريهاي سنين نوجوانان اجتناب شود.» از سوي ديگر، اد بالز وزير كابينه دولت گوردون براون در امور مربوط به بچهها، پدر شدن اين پسر بچه 13 ساله انگليسي را حادثهاي بسيار ناخوشايند و غيرعادي توصيف كرد و گفت: «ما به عنوان يك جامعه ميتوانيم اين اطمينان را به وجود آوريم كه شمار بارداريهاي نوجوانان در اين كشور روند رو به پاييني را در پيش خواهد گرفت.»
تنظيم شده توسط محمد لوری در شنبه 26 بهمن1387 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت به چه چيزت افتخار كنيم!!؟
زن و دختر جواني پيرمردي خسته و افسرده را كشان كشان نزد شيوانا آوردند و در حالي كه با نفرت به پيرمرد خيره شده بودند از شيوانا خواستند تا سوالي را از جانب آنها از پيرمرد بپرسد! شيوانا در حالي كه سعي ميكرد خشم و ناراحتي خود را از رفتار زشت دختر و زن با پيرمرد پنهان كند، از زن قضيه را پرسيد. زن گفت: اين مرد همسر من و پدر اين دختر است. او بسيار زحمتكش است و براي تامين معاش ما به هر كاري دست ميزند. از بس شب و روزكار ميكند دستاني پينه بسته و سروصورتي زخمي و پشتي خميده و قيافهاي نه چندان دلپسند پيدا كرده است. وقتي در بازار همراه ما راه ميرود ما در هيكل و هيبت او هيچ چيزي براي افتخار كردن پيدا نميكنيم و سعي ميكنيم با فاصله از او حركت كنيم. اي استاد بزرگ از طرف ما از اين پيرمرد بپرسيد ما به چه چيز او به عنوان پدر و همسر افتخار كنيم و چرا بايد او را تحمل كنيم!؟ شيوانا نفسي عميق كشيد و دوباره از زن و دختر پرسيد: اين مرد اگر شكل و شمايلش چگونه بود شما به او افتخار ميكرديد!؟ دخترك با خنده گفت: من دوست دارم پدرم قوي هيكل و خوش تيپ و خوش لباس باشد و سروصورتي تميز و جذاب داشته باشد و با بهترين لباس و زيباترين اسب و درشكه مرا در بازار همراهي كند. زن نيز گفت: من هم دوست داشتم همسرم جوان و سالم و تندرست و ثروتمند و با نفوذ باشد و هر چه از اموال دنيا بخواهم را در اختيار من قرار دهد. نه مثل اين پيرمرد فرتوت و از كار افتاده فقط به اندازه بخور و نمير براي ما درآمد بياورد!؟ به راستي اين مرد كدام از اين شرايط را دارد تا مايه افتخار ما شود؟ اي استاد از او بپرسيد ما به چه چيز او افتخار كنيم!؟ شيوانا آهي كشيد و به سوي پيرمرد رفت و دستي به شانهاش زد و به او گفت: آهاي پيرمرد خسته و افسرده! اگر من جاي تو بودم به اين دختر بيادب و مادر گستاخش ميگفتم كه اگر مردي جوان و قوي هيكل و خوش هيبت و توانگر بودم، ديگر سراغ شما آدمهاي بيادب و زشتطينت نميآمدم و همنشين اشخاصي ميشدم كه در شأن و مرتبه آن موقعيت من بودند!؟ پيرمرد نگاه سنگينش را از روي زمين بلند كرد و در چشمان شفاف شيوانا خيره شد و با صدايي آكنده از بغض گفت: اگر اين حرف را بزنم دلشان ميشكند و ناراحت ميشوند!! مرا از گفتن اين جواب معاف دار و بگذار با سكوت خودم زخمزبانها را به جان بخرم و شاهد ناراحتي آنها نباشم! پيرمرد اين را گفت و از شيوانا و زن و دخترش جدا شد و به سمت منزل حركت كرد. شيوانا آهي كشيد و رو به زن و دختر كرد و گفت: آنچه بايد به آن افتخار كنيد همين مهر و محبت اين مرد است كه با وجود همه زخمزبانها و دشنامها لب به سكوت بسته تا مبادا غبار غم و اندوه بر چهره شما بنشيند.
تنظيم شده توسط محمد لوری در جمعه 25 بهمن1387 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت زمين خوردن بار سوم
مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشيد و راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمين خورد و لباسهايش كثيف شد. او بلند شد، خودش را پاك كرد و به خانه برگشت. مرد لباسهايش را عوض كرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمين خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاك كرد و به خانه برگشت. يك بار ديگر لباسهايش را عوض كرد و راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردي كه چراغ در دست داشت برخورد كرد و نامش را پرسيد. مرد پاسخ داد: «من ديدم شما در راه به مسجد دو بار به زمين افتاديد»، از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن كنم. مرد اول از او بسيار تشكر ميكند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه ميدهند. همين كه به مسجد رسيدند، مرد اول از مرد چراغ بهدست درخواست ميكند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداري ميكند. مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تكرار ميكند و مجدداً همان جواب را ميشنود. مرد اول سوال ميكند كه چرا او نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: «من شيطان هستم.» مرد اول با شنيدن اين جواب جا خورد. شيطان در ادامه توضيح ميدهد: «من شما را در راه به مسجد ديدم و اين من بودم كه باعث زمين خوردن شما شدم. وقتي شما به خانه رفتيد، خودتان را تميز كرديد و به راهتان به سمت مسجد برگشتيد، خدا همه گناهان شما را بخشيد. من براي بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نكرد، بلكه بيشتر به راه مسجد برگشتيد. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانوادهات را بخشيد. من ترسيدم كه اگر يك بار ديگر باعث زمين خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهكدهتان را خواهد بخشيد. بنابراين، من سالم رسيدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.» نتيجه اخلاقي داستان: كار خيري را كه قصد داريد انجام دهيد به تعويق نيندازيد. زيرا هرگز نميدانيد چقدر اجر و پاداش ممكن است از مواجهه با سختيهاي در حين تلاش به انجام كار خير دريافت كنيد. پارسايي شما ميتواند خانواده و قومتان را بهطور كلي نجات بخشد. ستايش خدايي را است بلند مرتبه!
تنظيم شده توسط محمد لوری در سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت 20 موضوع: | لینک ثابت نامهاي از طرف خدا
امروز صبح كه از خواب بيدار شدي، نگاهت ميكردم، اميدوار بودم كه با من حرف بزني، حتي براي چند كلمه، نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي كه ديروز در زندگيات افتاد، از من تشكر كني، اما متوجه شدم كه خيلي مشغولي، مشغول انتخاب لباسي كه ميخواستي بپوشي، وقتي داشتي اين طرف و آن طرف ميدويدي تا حاضر شوي فكر ميكردم چند دقيقهاي وقت داري كه بايستي و به من بگويي: سلام، اما تو خيلي مشغول بودي، يك بار مجبور شدي منتظر شوي و براي مدت يك ربع كاري نداشتي جز آنكه روي يك صندلي بنشيني، بعد ديدمت كه از جا پريدي، خيال كردم ميخواهي چيزي را به من بگويي، اما تو به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن كردي تا از آخرين شايعات باخبر شوي. تمام روز با صبوري منتظرت بودم، با آن همه كارهاي مختلف گمان ميكنم كه اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني، متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه ميكني، شايد چون خجالت ميكشيدي، سرت را به سوي من خم نكردي. تو به خانه رفتي و به نظر ميرسيد كه هنوز خيلي كارها براي انجام دادن داري، بعد از انجام دادن چند كار، تلويزيون را روشن كردي، نميدانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان ميدهد و تو هر روز مدت زيادي را جلوي آن ميگذراني، در حالي كه درباره هيچ چيز فكر نميكني و فقط از برنامههايش لذت ميبري، باز هم صبورانه انتظارت را كشيدم و تو در حالي كه تلويزيون را نگاه ميكردي، شام خوردي و باز هم با من صحبتي نكردي. موقع خواب، فكر ميكنم خيلي خسته بودي، بعد از آن كه به اعضاي خوانوادهات شب بخير گفتي، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي، نميدانم كه چرا به من شب بخير نگفتي، اما اشكالي ندارد، آخر مگر صبح به من سلام كردي؟! احتمالاً متوجه نشدي كه من هميشه در كنارت و براي كمك به تو آمادهام، من صبورم، بيش از آنچه تو فكرش را ميكني، حتي دلم ميخواهد به تو ياد دهم كه چطور با ديگران صبور باشي، من آنقدر دوستت دارم كه هر روز منتظرت هستم، منتظر يك سر تكان دادن، يك دعا، يك فكر يا گوشهاي از قلبت كه به سوي من آيد، خيلي سخت است كه مكالمهاي يك طرفه داشته باشي، خب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به اميد آنكه شايد فردا كمي هم به من وقت بدهي. آيا وقت داري كه اين نامه را براي ديگر عزيزانم بفرستي؟ اگر نه، عيبي ندارد، من ميفهمم و سعي ميكنم راه ديگري بيابم، من هرگز دست نخواهم كشيد. دوستت دارم، روز خوبي داشته باشي... دوست و دوستدارت: خدا
تنظيم شده توسط محمد لوری در سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت 20 موضوع: | لینک ثابت عشق
زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهرههاي زيبا جلوي در ديد. به آنها گفت: «من شما را نميشناسم، ولي فكر ميكنم گرسنه باشيد، بفرماييد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.» آنها پرسيدند: «آيا شوهرتان خانه است؟» زن گفت: «نه، او به دنبال كاري بيرون از خانه رفته.» آنها گفتند: «پس ما نميتوانيم وارد شويم منتظر ميمانيم.» عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف كرد. شوهرش به او گفت: «برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرماييد داخل.» زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت كرد. آنها گفتند: «ما با هم داخل خانه نميشويم.» زن با تعجب پرسيد: «چرا!؟» يكي از پيرمردها به ديگري اشاره كرد و گفت:«نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره كرد و گفت: «نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب كنيد كه كدام يك از ما وارد خانه شما شويم.» زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف كرد. شوهـر گفت: «چه خوب، ثـروت را دعوت كنيم تا خانهمان پر از ثروت شود!» ولي همسرش مخالفت كرد و گفت: «چرا موفقيت را دعوت نكنيم؟» فرزند خانه كه سخنان آنها را ميشنيد، پيشنهاد كرد: «بگذاريد عشق را دعوت كنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.» مرد و زن هر دو موافقت كردند. زن بيرون رفت و گفت: «كدام يك از شما عشق است؟ او مهمان ماست.» عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد: «شما ديگر چرا ميآييد؟» پيرمردها با هم گفتند: «اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت ميكرديد، بقيه نميآمدند ولي هرجا كه عشق است ثروت و موفقيت هم هست!» آري... با عشق هر آنچه كه ميخواهيد ميتوانيد به دست آورديد.
تنظيم شده توسط محمد لوری در جمعه 11 بهمن1387 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت پولدارترين ايراني كيست؟
دانستن ليست «ترينها» همواره از جمله مطالبي بوده است كه علاقهمندان زيادي براي خود دارد و يكي از اين ليستها، ليست پولدارترين افراد است كه همواره در حال تغيير و تحول است. به گزارش خبرنگار بولتن نيوز، مجله فوربس كه هرساله ليست پولدارترين افراد دنيا منتشر ميكند، امسال در يك اقدام جالب، با معادلسازي ارزش دارايي افراد در مقاطع زماني مختلف تاكنون، براي اولين بار ليستي را منتشر كرده است كه در آن 200 نفر كه در طول تاريخ بيشترين ثروت را داشتهاند، معرفي شدهاند. اولين نفر در اين ليست كه به عنوان پولدارترين فرد در تاريخ معرفي شده، چنگيزخان مغول با 417 ميليارد دارايي است. نكته جالبي كه در اين ليست به چشم ميخورد، وجود تنها يك ايراني در اين ليست 200 نفره است، كه در اين ردهبندي جايگاه 193 را به خود اختصاص داده است. برخلاف تصور اكثر ايرانيان در مورد پولدارترين فرد ايراني! اين عنوان به «پير اميديار»، مدير سايت ebay اختصاص دارد. اميديار در سال 1967 در كشور فرانسه- پاريس به دنيا آمد. پدر او ايراني و مادرش فرانسوي است. وي در 6 سالگي به همراه خانواده خود به آمريكا رفت و در كالج نافتز در رشته علوم رايانه تحصيلات خود را به پايان رساند. اميديار در سال 1995 سايت ebay را تنها از روي سرگرمي راهاندازي ميكند ولي پس از گذشت اندكي اين سايت به يكي از بزرگترين و پردرآمدترين سايتهاي اينترنتي تبديل ميشود. Ebay به عنوان اولين سايت حراجي اينترنتي لقب گرفته است. اين سايت در حال حاضر تعداد 6000 كارمند دارد و در سال 2005 ميلادي معادل 441 ميليون دلار سود داشته است. ebay در حال حاضر 144 ميليون عضو دارد و روزانه ميليونها معامله بصورت مجازي در آن صورت ميگيرد. اميديار در ليست ثروتمندان حال حاضر دنيا در رتبه 17 قرار دارد و ثروت او حدود 8 ميليارد دلار برآورد شده است.
تنظيم شده توسط محمد لوری در چهارشنبه 9 بهمن1387 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت دانشجویان در کشورهای مختلف
ژاپن: به شدت مطالعه ميكند و براي تفريح ربات ميسازد! مصر: درس ميخواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارك، در و پنجره دانشگاهش را ميشكند! هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي ميشود و همزمان برادر دوقولويش كه سالها گم شده بود را پيدا ميكند. سپس ماجراهاي عاشقانه واكشني(ACTION) پيش ميآيد و سرانجام آندو با هم عروسي ميكنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام ميشود! عراق: مدام به تيرها و خمپارههاي تروريستها جاخالي ميدهد ودر صورت زنده ماندن درس ميخواند! چين: درس ميخواند و در اوقات فراغت مشابه يك مارك معروف خارجي را ميسازد و با يك دهم قيمت جنس اصلي ميفروشد! اسرائيل: بيشتر واحدهايي كه او پاس كرده، عملي است او دوره كامل آموزشهاي رزمي و كماندويي را گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا ميآيد! گينه بي صاحاب!: او منتظر است تا اولين دانشگاه كشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبيلهاي درس بخواند! كوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يك كمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل كاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري آمريكا دعا كند! پاكستان: او بشدت درس ميخواند تا در صورت كسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد! اوگاندا: درس ميخواند و در اوقات بيكاري بين كلاس؛ چند نفر از قبيله توتسي را ميكشد! انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره كواترناري!! منقرض ميشود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس ميخوانند! ايران: عاشق تخم مرغ است! سركلاس عمومي چرت ميزند و سر كلاس اختصاصي جزوه مينويسد! سياسي نيست ولي سياسيها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام كشورهاي بالا را دنبال ميكند! عاشق عبارت «خسته نباشيد» است، البته نيم ساعت مانده به آخر كلاس! هر روز دوپرس از غذاي دانشگاه را ميخورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه ميگويد! او سه سوته عاشق ميشود! اگر با اولي ازدواج كرد كه كرد، و الا سيكل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تكرار ميشود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب ميشود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده كه چرا صاحبخانهها جان به عزرائيل ميدهند ولي خانه به دانشجوي پسر نميدهند! (فهميدين به منم بگين) او چت ميكند! خيابان متر ميكند، ودر يك كلام عشق و حال ميكند! همه كار ميكند جز اينكه درس بخواند نسل دانشجوي ايراني درسخوان در خطر انقراض است! از من ميشنوين بي خيال دانشگاه بشين بهتره (تفريحات بهتر و كم دردسرتر هست) خود دانيد.
تنظيم شده توسط محمد لوری در سه شنبه 8 بهمن1387 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت جنازه کش
مسافر تاكسي آهسته روي شونه راننده زد چون ميخواست ازش يه سوال بپرسه… راننده جيغ زد، كنترل ماشين رو از دست داد…نزديك بود كه بزنه به يه اتوبوس…از جدول كنار خيابون رفت بالا…نزديك بود كه چپ كنه…اما كنار يه مغازه توي پيادهو متوقف شد… براي چندين ثانيه هيچ حرفي بين راننده و مسافر رد و بدل نشد… سكوت سنگيني حكمفرما بود تا اين كه راننده رو به مسافر كرد و گفت: هي مرد! ديگه هيچ وقت اين كار رو تكرار نكن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندي! مسافر عذرخواهي كرد و گفت: من نميدونستم كه يه ضربه كوچولو آنقدر تو رو ميترسونه. راننده جواب داد: واقعا تقصير تو نيست…امروز اولين روزيه كه به عنوان يه راننده تاكسي دارم كار ميكنم… آخه من 25 سال راننده ماشين جنازهكش بودم…!
تنظيم شده توسط محمد لوری در دوشنبه 7 بهمن1387 ساعت 20 موضوع: | لینک ثابت داستانک
آهنگري بود كه با وجود رنجهاي متعدد و بيمارياش عميقاً به خدا عشق ميورزيد. روزي يكي از دوستانش كه اعتقادي به خدا نداشت از او پرسيد: تو چگونه ميتواني خدايي را كه رنج و بيماري نصيب ميكند دوست داشته باشي؟ آهنگر، سر به زير آورد و گفت: وقتي ميخواهم وسيلهاي آهني بسازم يك تكه آهن را در كوره قرار ميدهم. سپس آن را روي سندان ميگذارم و ميكوبم تا به شكل دلخواهم درآيد. اگر به صورت دلخواهم درآمد، ميدانم كه وسيله مفيدي خواهد بود. اگر نه، آن را كنار ميگذارم. همين موضوع باعث شده است كه هميشه به درگاه خداوند دعا كنم كه خدايا! مرا در كورههاي رنج قرار ده، اما كنار نگذار. به دعاي مرد آهنگر دقت كرديد؟ چه دعاي قشنگي. به نظر شما اينطور نيست؟
تنظيم شده توسط محمد لوری در دوشنبه 7 بهمن1387 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت آواز ترك اعتياد با آوازخوان مستعار
انتشار مطلبي درباره اعتياد، در روزنامه همشهري حاشيههاي فراواني داشت. اما اين واكنشهاي كاربران اينترنتي ايراني، نه به خاطر محتواي منتشر شده در آن كه به خاطر مصاحبه شوندهاش بود. «همشهري»، روزنامه صبح تهران، به قلم «بنيامين صدر» در يك مطلب بخش آسيبهاي اجتماعي كه روي سايت همشهري آنلاين هم منتشر شده است، گفتگويي را منتشر كرده كه گفته شده با «محمود اقبالي» صورت گرفته است كه مديريت «كانون آينه» را بر عهده دارد. كانوني كه «7 سال است از اين دريچه پيام بهبودي را با ترويج روشي موسوم به 12قدم به گوش بيماران اعتياد در ايران ميرساند.» اما چه چيزي اين گفتگو درباره اعتياد را براي مخاطبان حساس كرده است؟ نسخه اصل اين گفتگو. پيشتر در سايت راديو زمانه، راديويي كه از هلند پخش ميشود، به صورت كاملتر توسط «فرنگيس حبيبي» صورت گرفته بوده و مصاحبه شونده آن نه محمود اقبالي كه «داريوش اقبالي»، خواننده مقيم لسآنجلس است.
تنظيم شده توسط محمد لوری در یکشنبه 6 بهمن1387 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت معتاد با انكار درمان نميشود
داريوش: درمان اعتياد، زبان عاشقانه ميخواهد فرنگيس محبي يكشنبه ۲۸ سپتامبر، «بنياد آينه» كه داريوش اقبالي، خواننده محبوب و نامدار ايران، آن را بنا نهاده، در لندن نشستي با عنوان «در جستجوي جامعه سالم» برگزار كرد كه در آن آسيبهاي اجتماعي ايران، به ويژه اعتياد به مواد مخدر، مورد بررسي قرار گرفت. در اين سمينار كه داريوش سخنران اصلي آن بود، كارشناسان و مددكاران اجتماعي درباره ريشهكن كردن اين آسيبهاي اجتماعي سخناني ايراد كردند. داريوش 7 سال است كه از طريق بنياد غيرانتفاعي آينه، پيام بهبودي را به گوش هموطناني كه از بيماري اعتياد رنج ميبرند، ميرساند و توجه ايرانيان و سازمانهاي بينالمللي را به آسيبهاي اجتماعي حاكم بر جامعه، جلب ميكند. سمينار آينه در لندن، با سخنان داريوش گشايش يافت و پس از آن حسين لاجوردي، جامعهشناس و رئيس انجمن پژوهشگران ايران، به بررسي آمارهاي گوناگون برگرفته از همهپرسيها در مورد مشكلات مختلف جامعه پرداخت. وي با ارائه بينشي از ملت ايران گفت: «براي از بين بردن اين آسيبها، بايد در كنار هم اهداف مشخصي را دنبال كرد.» او همچنين اشاره كرد: «در جهان مترقي برعكس ايران، آمار را انكار نميكنند و از طريق آمار با آسيبهاي اجتماعي روبهرو ميشوند.» سپس علي ديزايي، فرمانده پليس غرب لندن، ضمن بررسي نقش پليس در جامعه، در مورد برخورد پليس انگليس در جلوگيري و پيشگيري از شيوع مواد مخدر، توضيحاتي داد. وي گفت: «سيستم آگاهيرساني و همچنين جلب همكاري و اعتماد جامعه، بهترين روش در پيشگيري از اعتياد به مواد مخدر است.» دكتر دانش فروغي، روانشناس، روابط انسانها و تاثير آن بر روي اعتياد و همچنين اهميت نقش خانواده در اين مورد را بررسي كرد. او بهداشت خانواده و نقش آن، حتي در دوران قبل از تولد و كودكي را بسيار مهم تصوير كرد و از تاثير آن در بزرگسالي گفت. دكتر ايرج شمسايي، در همين رابطه، از برخورد خانواده با كودكان در سنين مختلف سخن گفت. محمد جهانشاهي، مددكار اجتماعي، آخرين سخنران سمينار آينه بود. آقاي جهانشاهي كه 14 سال است كه در راه بهبودي جوانان معتاد فعاليت ميكند، به داستان اعتياد خود، چگونگي شروع اعتيادش و همچنين روند بهبودياش پرداخت. پس از پايان سوال و جوابها با داريوش به گفتگو نشستم. داريوش به گفته خود، بنياد آينه را بنا نهاده تا «تصويرگر انكارها و زبان درد و رنج و زخمهاي هموطناني باشد كه زندگي ميكنند كه بسوزند و ميسوزند تا زندگي كنند». داريوش ابتدا از انتظاري كه از برگزاري اين سمينارها دارد و نتايجي كه از آن ميشود گرفت، ميگويد: نيت ما اين است كه به صورت زنجيرهاي، تيتر «در جستجوي جامعه سالم» را با متخصصين، پژوهشگران، كارشناسان، روانشناسها و همه طيفهايي كه ميتوانند پيام راهكاري به جامعه ارائه كنند، بررسي كنيم. همچنين اين كه در كجا ايستادهايم، و چهكار بايد براي جامعه كرد و هر طيفي در اين راه چه نقشي ميتواند ايفا كند و… نيتم اين است كه در آينده با تجربههايي كه در هر سمينار پيدا ميكنيم، بتوانيم آن را گسترش دهيم و به آن خوشبين هستم. * در حال حاضر فعاليتهاي بنياد آينه از طريق آگاهيرساني است. آيا اميدوار هستيد كه يك روز اين فعاليتها جنبه عملي هم پيدا كند؟ مثل ايجاد كلينيكهاي ترك اعتياد و مددرسانيهاي اجتماعي در داخل ايران؟ به آن فكر نكردهام. چرا كه دسترسي به آن امكانپذير نيست. اما چون هدف انساني و خدمت كردن است، هيچ اشكالي در اين رابطه نميبينم كه يك روزي اين كار بشود. ما براي داخل ايران نسخه نميدهيم، فقط پيشنهادهايمان را به داخل ميدهيم. كار خودمان را آينه ميكنيم و به آنها ميدهيم. مثلاً در رابطه با اعتياد، عملكرد دولت را در مقابل مواد مخدر، مبارزه با مواد مخدر، پيشگيري و آگاهيرساني تاكنون بسيار ناكارآمد ديدهايم. كارها مقطعي بوده. همه اينها را هم گفتهايم. يكي از پيشنهادهاي درست ما اين بوده كه مملكت زير بار هجوم مواد مخدر دارد كمر خم ميكند. اگر اقدام اساسي نشود، نسلهاي آيندهمان در خطر هستند. به اين دليل، شهرك بهبودي را پيشنهاد داديم. به جاي اينكه معتادين را به زندان بيندازند، آنها را به شهركهاي بهبودي بفرستند كه ميتواند شهري باشد كه حتي كارتنخوابها را به آنجا بفرستند و خود بهبوديافتگان، كساني كه سالها است در بهبودي هستند، ميتوانند دست آنها را بگيرند و كمكشان كنند. بهبوديافتگان در ايران بسيار زيادند. حدود ۳۰۰ هزار نفر دارند از داستان بهبودي و برنامه ۱۲قدم» استفاده ميكنند. اين برنامه ۷۰ سال است كه در جهان رايج است و ۱۲ـ۱۰ سال است كه به ايران رفته و رشد بسيار خوبي كرده است. اما چون رشد اعتياد نسبت به جمعيت سه برابر است، در اين رابطه بايد يك اقدام اساسي بكنيم. * تجربيات شخصي و گذشته شما در رابطه با مواد مخدر، چقدر به شما در كمك كردن به معتادان ياري ميدهد؟ آيا اين تجربيات انگيزهاي براي تاسيس اين بنياد بود؟ دقيقاً، ارتباط مستقيم دارد با رنجي كه خود من با اين بيماري داشتم و دردي كه از اين بيماري كشيدم. اين درد يك درد مشترك است. عملكرد اين بيماري در همه كساني كه گرفتارش ميشوند يك نوع است. در نتيجه وقتي كه به بهبودي رسيدم، وظيفه خودم دانستم كه با همدردان و هموطناني كه گرفتار آن هستند، شريك بشوم. * چند ساله بوديد كه به اين سو رفتيد و اكنون چند سال است كه پاك هستيد و بهبود پيدا كردهايد؟ وابستگيام به مواد مخدر از زماني اتفاق افتاد كه روي من اسيد پاشيده شد. در بيمارستان كه بستري شدم، در طول مداواي جاي سوختگي اسيد، مرتب به من مرفين تزريق ميكردند. يك انسان مرفيني شدم و در نتيجه وابسته شدم و چون اطلاعرساني نبود، آموزش نديده بودم و در مدارس نگفته بودند اعتياد چيست، چون پدر و مادرم با من صحبت نكرده بودند كه مواد مخدر چيست، چون بيماري اعتياد را به من نشناسانده بودند، فكر كردم كه خب، اين طبيعي است ديگر. و بعد اين بيماري در من رشد ميكرد و با آن زندگي ميكردم و بهجايي رساند كه ۲۰ سال رنج ميبردم از اينكه دارم استفاده ميكنم و دنبال راه گريز ميگشتم. در نتيجه با عدهاي آشنا شدم كه در مسيري بودند كه به من گفتند بدون مواد مخدر هم ميتوان زندگي كرد. آنها ماهيت بيماري را به من شناساندند، راهكارهايي را به من ياد دادند و ابزار بهبودي را در اختيارم گذاشتند. هميشه ميگويم، اگرچه خواندم «سال ۲۰۰۰، سال سقوط، سال فرار» اما براي من سال ۲۰۰۰، سال شكوفايي، سال زندگي جديد و نگاه تازه به جهان بود و الان 8 سال است كه در دنياي بهبودي هستم. تمام پيامام به دوستان، پدر و مادرها، هموطنان، مسوولين داخل مملكت، به برنامههاي تلويزيوني، اينترنتي و راديويي، اين است كه ما بايد از مدارس آغاز كنيم. چرا كه الان نوجوانان ما، بچههاي 10،12 ساله در معرض آسيب هستند. بايد از دبستانها به بچهها آموزش داد كه مواد مخدر چيست و چه اثراتي دارد. همچنين در شرايطي كه در مملكت فقر و بيكاري زياد است، از اين ۳۰۰ هزار ميتوانند به عنوان الگوهاي بهبود يافته دعوت كنند به مدارس تا داستان خودشان را براي بچهها بازگو كنند. حالا كه ستاد مبارزه با مواد مخدر جلوي جزوهها را ميگيرد و اجازه چاپ آنها را نميدهد، حداقل از اين بهبوديافتگان كه زبان معتادين را ميشناسند، استفاده كنند. اتفاقاً در سمينار به علي ديزايي گفتم كه اگر شما به جاي پليس، يك بهبود يافته را كه آسيب اعتياد را ديده سركلاس بفرستيد، داستان زندگي او ميتواند الگوي خوبي براي هر دانشآموز باشد. * صحبت خوبي در مورد كمك دوستانتان كرديد. كلاً اطرافيان چقدر در ترك اعتياد ميتوانند موثر باشند؟ بايد بلد باشند. اين را هميشه ميگويم. به همين دليل عرض كردم كه بهبوديافته ميتواند موثر باشد. چون «زبان برادر مرده را برادر مرده ميداند». كسي كه خودش زخمي شده است، ميتواند كمك كند. نتيجتاً اطرافيان دلسوز، عاشق، يا پدر و مادر نسبت به بچه، زبان آن بچه را نميدانند. به همين خاطر پدر و مادرها بايد بيماري اعتياد را بشناسند. همانطور كه ما بچه را ميبريم دوچرخهسواري ياد ميدهيم، ميبريم براي يادگيري شنا، همينطور بايد ياد بگيريم كه چطور با فرزندمان راجع به اين مساله صحبت كنيم. چون آگاهي نداريم، ميخواهيم خودمان يك جوري مساله را حل كنيم و پنهان كاري هم ميكنيم كه «آي كسي نفهمد بچه من مواد مخدر استفاده ميكند». در نتيجه چون نميخواهيم كمك بگيريم، خودمان هم بيمار ميشويم. بهترين راهكار اين است كه با يك زبان عاشقانه با معتاد برخورد كرد. به نظر من، اين بيماري يك بيماري عاشقانه است، يك بيماري معنوي است، بيماري روحي رواني است، بيماري جسمي نيست. بيماري انكار و پنهانكاري است كه اطرافيان هم بيمار ميشوند. به همين دليل اطرافياني كه دلسوز هستند، اگر هشيار باشند بايد بروند و ياد بگيرند. قبل از اينكه بچه به دام اعتياد بيفتد، بايد اين آمورشها باشد. الان من با بچه 4 سالهام راحت صحبت ميكنم. مثلاً در حال اديت فيلم هستم، سوال ميكند، به او توضيح ميدهم. چرا كه به من كسي ياد نداد. چرا كه من فهميدم با فرزندانمان بايد آشكارا در مورد بيماري اعتياد صحبت كنيم. بيماري اعتياد هم كه مادر آسيبهاي اجتماعي است. همه آسيبهاي اجتماعي را زير چتر خودش قرار ميدهد. * شايد كمتر كسي بداند كه شما خودتان راهنما و مربي چندين جوان معتاد در ايران هستيد. در كمك به ترك اعتيادشان، ساعتها پاي تلفن با آنها صحبت ميكنيد. ميتوانيد توضيحي در اين مورد بدهيد و اين كه آنها چگونه با شما تماس ميگيرند؟ و شما چطور آنها را ياري ميدهيد؟ صادقانه بگويم، منقلب ميشوم وقتي صداي هموطني را ميشنوم و يا صداي طرفداري را ميشنوم، صداي طرفداري را كه زخمي است، از تُن صدايش ميفهمم كه كجا ايستاده است. دعوتش ميكنم. روي علاقهاي هم كه دارد، از اين حربه هم استفاده ميكنم. من يك چترومي درست كردم به نام بهبودي (behboudichat.com) بچهها وقتي صحبت ميكنند، به آنها ميگويم كه به اين چتروم يا اتاق بروند و من ميروم در اين اتاق با آنها صحبت ميكنم. در يك ساعات بهخصوصي بچهها در اين اتاق دور هم جمع ميشوند. حدود ۱۰۰ تا ۲۰۰ نفر از هر جاي دنيا، در ساعات بهخصوصي در اين اتاق جمع ميشوند. كساني كه به جلسات حضوري دسترسي ندارند، ميآيند راهكارها را ياد ميگيرند. يا از اين طريق يا تلفن و ايميل راهنماييشان ميكنم. آدرسهايي را كه هست به آنها ميدهم. با اينها بيشتر به اين دليل در ارتباط هستم كه همدرد را حس كند و حس كند كه يك نفر مثل خود او، دردش را ميفهمد. اطرافيان خيلي نقش مهمي دارند. اطرافيان بسيار نقش كليدي دارند تا ميبينند كه بچهاي در دام افتاده، فرزندشان مواد مخدر استفاده ميكند، فكر كنند خانه آتش گرفته. همانطور كه وقتي خانه آتش ميگيرد، دنبال آتشنشان ميگرديم، در اين مورد هم بايد دنبال كسي باشيم كه بلد است چهكار كند. با زور و تشر و تنبيه، اين كار درست نميشود. به زبان عاشقانه و عملكرد حرفها نياز دارد. همانطور كه وقتي فرزندمان دندانش درد ميگيرد، بايد او را به دندانپزشكي ببريم، براي درمان اين بيماري هم چون بلد نيستيم، بايد از يك متخصص كمك بگيريم، از بچههايي كه بهبودي پيدا كردهاند. ما وظيفه خودمان ميدانيم كه راهنماييشان كنيم. دعوت من از دوستان هميشه اين است كه براي يك كار تيمي نپرسيم «چي گير من ميآيد؟»، بلكه بپرسيم «چه چيزي را ميتوانم جلو ببرم؟». اين است كه از هموطنانم عشق و وقت ميخواهم. از همه كساني كه ميتوانند به اين بنياد بيايند، عضو بنياد بشوند و دست كس ديگري را بگيرند، تقاضايم اين است كه به اين زنجيره بپيوندند تا بتوانيم خدمتگزار جامعهمان باشيم. * گفتيد كه در حال تهيه يك فيلم هستيد؟ در حال ساختن يك كار مستند در رابطه با آسيبهاي اجتماعي هستم. در ايران بچهها فيلمهايي ميگيرند و زيرزميني برايم ميفرستند. مثلاً فيلمي دارم كه دختران ۱۲ ساله دور هم نشستهاند و مواد استفاده ميكنند. وحشتناك است. آدم اين صحنهها را ميبيند، داغان ميشود. اين بچهها دارند داغان ميشوند. مرتب راجع به انرژي هستهاي صحبت ميشود. انرژي هستهاي چيست؟ يك بمب هستهاي يك بار ميآيد، ويران ميكند، تمام ميشود. اين بيماري، اين عملكرد مواد مخدر، مثل موريانه وارد زندگيها ميشود. پايهها را سست ميكند و ديوار فرو ميريزد. يكسري فيلمهايي هست كه خيلي حسي است. به زبان انگليسي و با زيرنويس انگليسي. مدتها است كه اين فيلمها را دارم. خواستم يك كار بينالمللي انجام بدهم، در ۴۵ دقيقه، اصلاً چهره ديگري از اعتياد در ايران را ميبينيم. چون هميشه راجع به مواد مخدر و مقدار آن صحبت ميشود، اما ضربهاي را كه زيرميزي از داخل ميخوريم كسي مطرح نميكند. بيماري را كسي مطرح نميكند. مواد مخدر هميشه هست، كارياش هم نميشود كرد. اما عملكرد بيماري را كسي نميداند. فكر ميكند مواد مخدر را كنار بگذارد، بيماري تمام شده. اما آن موقع بيماري تازه چهره نشان ميدهد. 3 درصد اين بيماري، مواد مخدر است، ۹۷درصد آن شاخههاي ديگري دارد. اين را جامعه بايد آموزش ببيند. با گفتن اين كه «مواد مخدر نكش، غيرت داشته باش، نكش» و… چيزي درست نميشود. بايد آگاهي داد. چهرهها و عكسها را بايد ببينند. اين وظيفه دولت است كه انجام نميدهد. الان آمار در فرانسه و انگليس هم زياد است، همه جا هست. اما چهره اين بيماري در كشور ما فرق ميكند. ما ملت يونيكي هستيم و اعتيادمان هم يونيك است. من معتقدم كه رسانهها نقش مهمي دارند. رسانهها بايد آگاهانه اطلاعرساني كنند، آگاهانه تصوير كريه اين بيماري را نشان بدهند. * پيام فعلي شما براي جوانان و معتادان چيست؟ تنها پيام صادقانهاي كه ميتوانم بگويم، اين است كه به اين خاطر آمدهام و جلوي صف ايستادهام كه بگويم الگويي از كسي هستم كه آسيب اين بيماري را ديده است. اين بيماري در همه يك جور عمل ميكند و يك جور ويران ميكند. شخصيت، مقام، ثروت، خانواده نميشناسد اين بيماري و در هر ردهاي از اجتماع حضور دارد. من خواهش عاجزانهام اين است كه گول لذتهاي اوليه و گول ماه عسل را نخورند و فكر نكنند كه مواد مخدر هميشه اين حال را خواهد داد. تجربه نشان داده است كه اين لذت موقتي است. من هميشه لذت مواد مخدر را هميشه تشبيه ميكنم به يك اتوبان هفت، هشت بانده كه تو را با خود ميبرد، ولي اين اتوبان مرتب باريك و باريكتر و يك بانده ميشود. در انتها هم يك ديوار بتني بزرگ جلوي رويات است كه يا بايد با ضربه ماشين به آن بزني و داغان شوي يا اين كه بايد به زندگي برگردي كه بسياري رفتند زير خاك بهخاطر بيماري اعتياد و بسياري پنهان كردند بيماري فرزندان، همسران، خواهرانشان، برادرانشان را بهخاطر پنهان كاري. پيامام اين است: «اين دم شير است، به بازي نگيريد.»
تنظيم شده توسط محمد لوری در یکشنبه 6 بهمن1387 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت فردوسيپور سكوت كرد
اما و اگر در ادامه نود؛ آيا مجري نود رفتني است؟ فردوسيپور در آخرين جملات خود در پايان برنامه اين هفته با ابراز اميدواري در خصوص تصادفي بودن مشكل قطع اسام اس ضمن خداحافظي تلويحي با بينندگان گفت: «اگر عمري باقي باشد و بتوان از اين صندلي از حق دفاع كرد تا هفته آينده شما را به خدا ميسپارم». آفتاب: عادل فردوسي پور در ابتداي برنامه اين هفته نود موضع سكوت را در قبال درگيريهاي هفته گذشته اعلام كرد. به گزارش سرويس ورزش آفتاب، در حالي كه انتظار ميرفت «نود» يكي از پربينندهترين برنامههاي خود را دوشنبه شب تجربه كند، عادل فردوسي پور در ابتداي برنامه اين هفته خود گفت: «هفته گذشته هفتهاي پر از حوادث عجيب و غريب بود اما فعلا مصلحت ديده نشده كه در اين مورد صحبت كنيم». اين درحالي است كه سيستم ارسال پيام كوتاه نود نيز به گفته مجري اين برنامه دچار اختلال است، همچنين فردوسي پور از كوتاهتر بودن برنامه اين هفته خبر داده است. در پايان برنامه درحالي كه براي اولين بار به جز كارشناس مستقل داوري (نصيرزاده) هيچ ميهماني در برنامه نود حضور نداشت، اعلام شد كه چنانچه بخشنامه فدراسيون رسمي باشد، هفته آينده به اين مسائل پرداخته خواهد شد. همچنين در پايان اين برنامه «اميرحاج رضايي» كارشناس فوتبال نيز از طريق تلفن نسبت به اين موضوع ابراز تاسف كرد. در عين حال فردوسي پور در آخرين جملات خود در پايان برنامه اين هفته با ابراز اميدواري در خصوص تصادفي بودن مشكل قطع اسام اس ضمن خداحافظي تلويحي با بينندگان گفت: «اگر عمري باقي باشد و بتوان از اين صندلي از حق دفاع كرد تا هفته آينده شما را به خدا ميسپارم». گفتني است درپي درگيري ميان مسوولان تربيت بدني با عوامل برنامه نود و تحريم اين برنامه تلويزيوني از سوي فدراسيون فوتبال، افكار عمومي توجه بيش از پيشي نسبت به اين برنامه نشان داد.
تنظيم شده توسط محمد لوری در سه شنبه 1 بهمن1387 ساعت 18 موضوع: | لینک ثابت |
||||||||
|
|
|
|
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y M A H D Y |
|
|||