تبليغاتX
html> مرداب
 

 

مرداب

 

 

گل نيلوفر در مرداب مي‌رويد تا همه بدانند در سختي‌ها، بايد زيباترين‌ها را بيافرينند...

 

 

             

 

 

درباره وبلاگ

ميون يه دشت لخت زير خورشيد كوير
مونده يك مرداب پير توي دست خاك اسير
منم اون مرداب پير از همه دنيا جدام
داغ خورشيد به تنم زنجير زمين به پام
من همونم كه يه روز مي‌خواستم دريا بشم
مي خواستم بزرگترين درياي دنيا بشم
آرزو داشتم برم تا به دريا برسم
شبو آتيش بزنم تا به فردا برسم
اولش چشمه بودم زير آسمون پير
اما از بخت سيام راهم افتاد به كوير
چشم من به اونجا بود پشت اون كوه بلند
اما دست سرنوشت سر رام يه چاله كند
توي چاله افتادم خاك منو زندوني كرد
آسمونم نباريد اونم سرگروني كرد
حالا يه مرداب شدم يه اسير نيمه جون
يه طرف ميرم تو خاك يه طرف به آسمون
خورشيد از اون بالاها زمينم از اين پايين
هي بخارم مي‌كنن زندگيم شده همين
با چشام مردنمو دارم اينجا مي‌بينم
سرنوشتم همينه من اسير زمينم
هيچي باقي نيست ازم لحظه‌هاي آخره
خاك تشنه همينم داره همراش مي‌بره
خشك ميشم تموم ميشم فردا كه خورشيد مياد
شن جامو پر مي‌كنه كه مياره دست باد


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


آرشیو موضوعی

عکس


پیوندهای روزانه

روزنامه جام‌جم


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387


طراح قالب

M A H D Y


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

     

پرستويي كه به فكر مهاجرت هست از ويراني آشيانه نمي‌هراسد

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در دوشنبه 29 مهر1387 ساعت 19 موضوع: | لینک ثابت



خاطره‌اي از دكتر حسابي به نقل از دكتر خزعلي

«يادش به خير، ملاقاتي داشتم با پروفسور حسابي (پدر علم فيزيك ايران) ــ كه خدايش رحمت كند ــ مي‌گفت: وقتي خواستم دانشگاه تهران را تاسيس كنم با وساطت يكي از دوستان وقت ملاقاتي از وزير معارف وقت گرفتم، پس از توضيح طرح، وزير معارف از من پرسيد: دانشگاه بسازيد كه چه بشود؟ و من عرض كردم: دكتر و مهندس‌ها كه براي تحصيل به فرنگ مي‌روند، در مملكت خودمات تربيت كنيم. و او پاسخ داد: تربيت دكتر و مهندس براي ما صد سال زود است و بايد فرنگي‌ها براي ما اينكار را بكنند.

متاثر از كوته فكري وزير معارف و نااميد از انجام رسالتي كه بر دوش داشتم از دفتر وزير خارج شدم، رفيق شفيق كه آزردگي مرا ديد براي تسلي خاطر گفت: من مي‌توانم از اعليحضرت (رضا خان) برايت وقت ملاقات بگيرم مشروط به اين‌كه وزير معارف نفهمد كه من اين وساطت را انجام داده‌ام! وقت ملاقات با رضا شاه تعيين شد، براي او طرح تاسيس دانشگاه تهران را شرح دادم، و شاه پرسيد كه چه شود؟ عرض كردم، به جاي آنكه جوانان ما به فرنگ بروند در مملكت خودمان دكتر و مهندس آموزش دهيم و رضا شاه باز پرسيد كه چه شود؟ و عرض كردم: اين جاده‌ها و راه‌آهن را آلمان‌ها مي‌سازند! مهندسين خودمان آن را بسازند و... شاه بسيار استقبال كرد و گفت برويد طرحتان را بنويسيد به مجلس مي‌گويم راي بدهد! و من از همان شب شروع به نگارش طرح دانشگاه كردم.

فرداي آن‌روز از دربار به در خانه‌ام آمدند، تعجب كردم كه با من چه كار دارند، ديدم يكصد هزار تومان پول فرستاده‌اند كه اعليحضرت فرموده‌اند، كارتان را شروع كنيد و طرحتان را نيز بنويسيد. و اين همان مبلغ خريد زمين دانشگاه تهران است و كار ساخت و ساز همزمان با نوشتن طرح آغاز شد.

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در دوشنبه 29 مهر1387 ساعت 18 موضوع: | لینک ثابت



«مرداب» جون ميگيره

امروز دوشنبه 29 مهر 1387 است كه ميشه گفت اولين يادداشت و شايد روزنوشتم باشد. البته تا الان مطالبي كه در وبلاگ گذاشتم همه‌اش كپي نبوده و چندتايي هم نوشته خودم بوده است، ولي به اين صورت كه يادداشت روزانه باشد، نبود. براي همين از امروز سعي مي‌كنم اتفاقات روزانه را بنويسم هر چند كوتاه باشه ولي در وبلاگ بذارم تا مردابم جوني بگيره و از ديدني‌ترين مرداب‌هاي دنيا بشه كه البته تا آن روز خيلي فاصله هست و اونم با اين شرايط كاري و بي‌حوصلگي كه معمولا دارم، كمتر وقت مي‌كنم مرداب‌و به‌روز كنم، به هر حال تلاش مي‌كنم و دوست دارم شما هم كمكم كنيد تا مورد قبول باشه.

 من تا به حال در «مرداب» چيزي از دخترم ننوشته بودم؛ بله من يه دختر دارم كه خداوند امسال 5 فروردين به ما هديه داد. اسمشو گذاشتيم رومينا به معني پاك و زيبارو؛ الان هم نزديك به 7 ماهه‌شه؛ البته چند روزيه كه مريض شده كه اميدوارم هر چه زودتر خوب بشه. شما هم كه به اينجا سرمي‌زنين براي رومينايم دعا كنيد. ان‌شاءالله سعي مي‌كنم عكسشو هم براتون بذارم؛ دختره بامزه‌اي ماشاالله (بزنم به تخته) خيلي باهوشه، الان به وسيله يك تكيه‌گاه بلند ميشه.

 

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در دوشنبه 29 مهر1387 ساعت 10 موضوع: | لینک ثابت



براي نخستين بار در جهان انجام شد: پيوند دو دست همزمان

 ۶ سال پيش يك كشاورز ۵۴ ساله آلماني به نام «كارل مرك» هر دو دستش را در نتيجه گير كردن در ماشين كمباين از دست داد. يكي از كشاورزان او را در حالي پيدا كرد كه به شدت خونريزي مي‌كرد و فرياد مي‌زد من را بكشيد. اما همين مرد جانش را نجات داد.

دو روز پيش، مرك به همراه پزشكان در كنفرانسي در بيمارستان آموزشي مونيخ شركت كردند، كنفرانسي كه به خاطر موفقيت عمل بي‌سابقه پيوند همزمان دو دست برگزار شده بود.

وقتي مرد آلماني بعد از عمل به هوش آمد، باورش نمي‌شد كه عمل موفقيت‌آميز بوده و او دوباره دست دارد. او در كنفرانس گفت: «اينها دست‌هاي من هستند و من آنها را دوباره از دست نمي‌دهم.»

فعلا او مي‌تواند با دست‌هايش كارهاي ساده‌اي مثل روشن و خاموش كردن كليد برق يا باز كردن در را انجام دهد، اما هر روز بر ميزان تحرك دستش اضافه مي‌شود.

كل جريان عمل اين مرد دو روز طول كشيد. مجموعا پنج تيم پزشكي درگير اين عمل جراحي شدند، ۲ تيم دست‌هاي شخصي را كه ساعاتي قبل مرده بود، جدا كردند، ۲ تيم درگير پيوند اين دست‌ها به كشاورز آلماني شدند و تيم پنجم هم وريد پاي شخص اهداكننده را براي استفاده در عمل جدا كرد.

كارل مرك، دكتر ادگار بيه‌مر (چپ) و دكتر كريستوف هنكه (راست)

در جريان عمل مي‌بايست حدود ۲۰ عضله، رگ و عصب اهداكننده، برهنه مي‌شد تا بعد از جدا شدن دست با قسمت‌هاي باقيمانده دست مرك پيوند شوند. در مرحله بعد دست‌ها به بدن مرك پيوند زده شد، نخست استخوان‌ها بايد به هم پيوند مي‌شدند و در مرحله بعد به ترتيب شريان‌ها و وريدها، عضلات و تاندون‌ها و سرانجام پوست.

هويت اهداكننده آشكار نشده است، رسانه‌ها تنها به اين اكتفا كرده‌اند كه شخص مزبور نوجواني بوده است كه در يك حادثه رانندگي جان خود را از دست داده است.

پزشكان آلماني مي‌گويند كه نشانه‌اي از پس زده شدن دست‌هاي پيوندي توسط سيستم ايمني بدن مرك وجود ندارد و اسكارهاي عمل هم در حال بهبودي هستند.

 

 

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در یکشنبه 28 مهر1387 ساعت 20 موضوع: | لینک ثابت



پردرآمدترين نويسنده دنيا

براساس گزارش مجله اقتصادي فوربس، جي‌كي رولينگ، نويسنده بريتانيايي مجموعه داستانهاي هري پاتر، با درآمد ثانيه‌اي 5 پوند (حدود 8800 تومان )، پردرآمدترين نويسنده دنيا در سال گذشته بوده است.

 جي كي رولينگ

خالق هري پاتر كه سال گذشته 300 ميليون دلار درآمد داشت، اولين كتاب پرفروشش را درباره پسرك جادوگري به نام هري در سال 1997 منتشر كرد. درآمد خانم رولينگ 6 برابر نفر بعدي او در فهرست پردرآمدترين‌ها، يعني جيمز پترسون، نويسنده داستانهاي پليسي است. يكي از سخنگويان مجله فوربس مي‌گويد: جادوگري، جي كي رولينگ را از مادري تنها و فقير كه با كمك هزينه دولتي زندگي مي‌كرد، تبديل به نويسنده ميلياردر كتابهاي پرفروش كرد. پس از انتشار اولين كتاب خانم رولينگ يعني هري پاتر و سنگ جادو، اين سري كتاب دنيا را مسحور خود كرد. سري كتابهاي هري پاتر بيش از 400 ميليون نسخه فروش داشت و به 67 زبان ترجمه شد.

 

 

 

در مجله فوربس آمده كه آخرين كتاب از سري هري پاتر يعني هري پاتر و قديسان مرگ 44 ميليون نسخه فروش داشته است. اين كتاب ظرف 24 ساعت اول توزيعش، 15 ميليون نسخه فروخت. از نويسندگان ديگر اين فهرست استفن كينگ، نويسنده كتابهاي ژانر وحشت، در رده سوم قرار دارد و به دنبال او هم تام كلنسي، نويسنده كتاب شكار اكتبر سرخ آمده است. دانيل استيل هم نفر پنجم اين فهرست است و جان گريشام و دين كونتز هم به طور مشترك مقام ششم را از آن خود كردند. كن فولت، نويسنده كتاب پرفروش ستونهاي زمين و جنت ايوانوويچ، نويسنده پشت پرده رمانهايي كه به نام استفاني پلام منتشر مي‌شد، نفرات هشتم و نهم شدند. نيكولاس اسپارك، نويسنده آمريكايي هم نفر آخر اين فهرست بود.

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در شنبه 13 مهر1387 ساعت 20 موضوع: | لینک ثابت



عید فطر مبارک

عيد سعيد فطر، عيد آسودگي از آتش غفلت و رهيدگي از زنجير نفس، بر ميهمانان حضرت حق مبارك باد

عيد فطر

روزه هجر تو از پای بینداخت مـــــرا           کی شود با نمک وصــل تو افطار کنم

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در سه شنبه 9 مهر1387 ساعت 20 موضوع: | لینک ثابت



شعر شنبه

شنبه روز بدي بود      روز بي‌حوصلگي

وقت خوبي كه مي‌شد    غزلي تازه بگي

ظهر يكشنبه من       جدول نيمه تموم

همه خونه‌هاش سياه      روي خونه جغد شوم

صفحه كهنهُ يادداشت‌هاي من

گفت دوشنبه روز ميلاد منه

اما شعر تو ميگه كه چشم من

تو نخ ابره كه بارون بزنه... آخ اگه بارون بزنه..

غروب سه‌شنبه خاكستري بود

همه انگار نوك كوه رفته بودن

به خودم هي زدم از اينجا برو

اما موش خورده شناسنامه من

عصر چهارشنبه من        عصر خوشبختي ما

فصل گنديدن من          فصل جون سختي ما

روز پنجشنبه اومد          مثل سقاهك پير

رو نوكش يه چيكه آب     گفت به من بگير بگير

جمعه حرف تازه‌اي برام نداشت

هرچي بود بيشتر از اينها گفته بود

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در یکشنبه 7 مهر1387 ساعت 21 موضوع: | لینک ثابت



زن فالگير 5000 ساله با چشم مصنوعي و مرموز

 آن زن كه بلندقامت هم بوده، داراي قدرت‌هاي مرموز و توانايي ديدن آينده بوده است. آثار به جا مانده از شهر سوخته نشان مي‌دهد كه اين شهر يك بار آتش گرفته و سه بار در زمان باستان بازسازي شده است و سرانجام به طور كامل در ۲۰۰۰ پيش از ميلاد از بين رفته است. علت مرگ اين زن مشخص نيست.

بررسي‌هاي اخير باستان شناسان درباره چشم مصنوعي يك زن مربوط به پنج هزار سال پيش، اطلاعات جديدي را برملا كرده است.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب» به نقل از «فاكس نيوز» اين چشم مصنوعي به وسيله باستان شناسان ايراني و ايتاليايي كشف شده، زماني متعلق به يك زن فالگير يا كاهن در سرزمين باستاني پارس‌ها بوده است.

باستان شناسان گفته اند: اين چشم كروي، باعث خيره شدن و چشم دوختن كساني مي‌شود كه به او نگاه مي‌كنند و اين امر آنان را متقاعد كرده كه آن زن كه به نظر بلندقامت هم بوده، داراي قدرت‌هاي مرموز و توانايي ديدن آينده بوده است.

اين چشم توسط منصور سجادي، مدير تيم ايرانيان كه ۹ سال است در بقاياي شهر سوخته در مرز ايران و افغانستان در حال كاوش هستند، كشف شده است.

باستان شناسان ايتاليايي ديروز گفتند: اين به ظاهر عنبيه، همراه با يك آينه دستي آرايشي برنزي دفن شده كه احتمالا وي براي ديدن ظاهر خود از آن استفاده مي‌كرده است.

آنان ادامه دادند: اين چشم نيم كروي قطري بيش از يك اينچ داشت و از ماده‌اي سبك وزن كه گمان مي‌رود از نوعي قير طبيعي مشتق شده باشد، ساخته شده است. سطح آن با دقت فراوان منقوش به اشكالي شامل يك دايره مركزي به جاي عنبيه و خطوط طلايي مانند اشعه‌هاي نور است.

«لورنزو كوستان تيني»، رهبر گروه ايتاليايي‌ها مي‌گويد: در سطح چشم هنوز هم آثاري از طلا كه به نظر رويه نازكي به روي چشم بوده ديده مي‌شود. در هر دو سوي اين چشم، دو سوراخ وجود دارد كه يك نخ و احتمالا طلايي چشم را در جاي خود نگه داشته است.

وي بيان كرد كه قد اين زن حدود ۲ متر بوده كه سر و شانه هايش را بسيار بالاتر از زنان هم عصرش قرار مي‌داده است. سن او بين ۲۵ تا ۳۰ سال است. او پيشاني بلند و پوست تيره‌اي داشته است كه حدس زده مي‌شود از نژاد عرب بوده است.

فرهاد فروزانفر، باستان شناس ايراني تأييد كرد: قامت بلند اين زن و ساختار فيزيكي و ظاهري او، اين احتمال را قوي مي‌كند كه وي اهل سرزمين‌هاي عربي بوده است.

«كوستان تيني» به Corriera della sera گفت: نخست گمان مي‌رفت كه اين چشم پس از مرگ وي و دفن، در چشم او قرار گرفته، اما آزمايش‌هاي ميكروسكوپي نشان داد كه پيش از مرگ نيز از اين چشم استفاده مي‌شده است.

سجادي گفت: اسكلت وي متعلق به ۲۸۰۰ تا ۲۹۰۰ سال پيش از ميلاد است؛ زماني كه شهر سوخته، شهري پررونق و ثروتمند و از مراكز تجاري شرق و غرب بوده است و احتمال دارد كه اين زن با كارواني از عربستان به اينجا آمده باشد.

آثار به جا مانده از شهر سوخته نشان مي‌دهد كه اين شهر يك بار آتش گرفته و سه بار در زمان باستان بازسازي شده است و سرانجام به طور كامل در ۲۰۰۰ پيش از ميلاد از بين رفته است. علت مرگ اين زن مشخص نيست.

كوستان تيني مي‌گويد: استفاده از اين چشم، هدف خاصي داشته و احتمالا براي تأييد قدرت‌هاي مرموز وي لازم بوده است.

باستان‌شناسان پيش از اين، وسيله‌اي شبيه تخته نرد كشف كرده بودند كه متشكل از شصت بخش فيروزه‌اي و عقيق و تخته‌اي مستطيلي از چوب آبنوس بود و احتمالا از هند وارد شده است.

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در شنبه 6 مهر1387 ساعت 22 موضوع: | لینک ثابت



كشف كثيف‌ترين آپارتمان دنيا در انگلستان

  هنگامي كه صاحبخانه وارد آپارتماني شد كه به تازگي توسط مستاجرش خالي شده بود، متوجه شد كه تمام خانه از پايين تا بالا پر از اشغال است.

به گزارش ايسنا و به نقل از پايگاه اينترنتي تلگراف، آقاي دولينگ صاحب 46 آپارتمان در شهر اسلاء در بركشاير انگلستان است.

او خانه خود را در دسامبر سال 2005 ميلادي به ازاي ماهانه 50 پوند به يك نفر اجاره داده بود، اما هنگامي كه موعد اجاره به سرآمد و مستاجرش خانه را ترك كرد، او كه براي بازرسي به آپارتمانش به محل رفته بود، با صحنه عجيبي روبه‌رو شد.

وي در اين باره گفت: هنگامي كه در آپارتمان را باز كردم، براي باز كردن راه خود به سمت هال مجبور شدم از روي تلي از كارتون‌ها و جعبه‌هاي پيتزا و باقي‌مانده خوراكي‌ها رد شوم. اما موضوع به همين جا ختم نشد، آپارتمان 100 هزار پوندي من به محل آشغال‌ها و زباله‌ها بيشتر شبيه بود، تا محل سكونت.

وي افزود: آنجا بيش از يك‌هزار كارتون و جعبه كه محدوده بين سه در چهار متر را اشغال كرده بودند، وجود داشت. تعداد بي‌شماري نامه، روزنامه و كارت پستال، بر روي ديوارها كه قشري از خاكستر و دود سيگار آن را در بر گرفته بود، پيدا كردم. انگار كه مستاجرم بدون اين كه پنجره‌ها را باز كند، شب و روز سيگار مي‌كشيده است و وان حمام و سينگ و دستشويي به را زير سيگاري تبديل كرده بود، جالب اين بود كه ته سيگارهاي مستاجرم، به شكل هنرمندانه‌اي تنها در يك طرف سينگ دستشويي جاسازي شده بود.

آقاي دولينگ در ادامه، گفت: طي 15 سالي كه به كار اجازه مسكن مشغول هستم، هيچ وقت چنين چيزي نديده بودم و مستاجري به اين كثيفي نداشتم، به جرات مي‌توانم بگويم كه اين آپارتمان كثيف‌ترين آپارتمان در كل انگلستان است.

روزنامه‌هاي انگلستان نيز به اين آپارتمان لقب «كثيف‌ترين آپارتمان» در كل انگلستان را داده‌اند.

آپارتمان كثيفآپارتمان كثيف

 

 

تنظيم شده توسط محمد لوری در شنبه 6 مهر1387 ساعت 21 موضوع: | لینک ثابت



 

 

 

 

 

 

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     M A H D Y